سیب پاییز

یک کمی بارون اومده بود، ظهر بود. تازه از خواب بیدار شده بودم. بدون اینکه دست و صورتم رو بشورم، رفتم در یخچال رو باز کردم. از تو ظرف میوه یه دونه سیب برداشتم یه نگاهی بهش کردم و گذاشتمش سر جاش. سرم رو بند کردم به تلویزیون و نگاه کردن به کتابخونه ام. روی تخت داز کشیدم و کامپیوتر رو روشن کردم. یه نفس عمیق کشیدم و آروم شدم.  موبایلم رو روشن کردم. حالا اگر بهترین سیب دنیا رو هم بیارن دلم نمی خواد. امروز اولین روزی بود که بارون زیاد قشنگ نبود. دلم بدجوری سنگ شده این روزها.

 شاید رفتم،یه مدتی، چند روزی،شایدم همیشه

فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

/ 3 نظر / 21 بازدید
ماشا

سلام دوست دیرین من. واتوره با (( نذر نام تو )) به روز است و چشم به راه نقد و نظرت. به دیدارم بیا...

ماشا

شب هاي درازی پیش روست همسفر! همراه من باش.. يلدا مبارك.

ماشا

سلام گرامي دوست مهربان... ايام رحلت پيامبر مهر و امام آرامش تسليت باد. ((واتوره )) با راه رويا و دو دو بيتي لكي به روز است و چشم به راه ديدارت.نظر نقادانه ات مرا در راهي كه پيش گرفته ام چراغي در تاريكي ذهن و زبانم خواهد بود. بي صبرانه منتظرت هستم.