اگر می دانستم این چنین فراموش می شوم

تقلی نمی کردم برای ماندن

اگر می دانستم روزی تاریخ مصرفم تمام می شود

گریه نمی کردم برای حضورش

اگر می دانستم دلش مرا برای تفریح می خواهد

نمی گفتم دوستت دارم

آری من شکست خوردم

این چنین غریبانه

و باز هم صدایم در نخواهد آمد

چون به عدل خدا بیشتر از صداقت عشقم ایمان دارم

باشد روزی که لایق صداقت قلبم

مرا بفهمد ...

/ 7 نظر / 11 بازدید
سید امیر حسین مولانا

سلام محسن عزیز [گل] از کارهای او گفتی از عدل خدا هم گفتی اما آیا اشتباهات خودت در انتخاب را هم قبول داری ؟! یادمان باشد اگر کسی به ما بدی کرد 50% مقصر خود ما هستیم اگر اینرا میدانی و قبول داری بیش از نیمی از راه موفقیت را رفته ای پس توکل بر خداکن چشمهایت را بازکن در انتخابهایت دقت کن یا علی بگو و بلند شو از شکست نترس که کلید پیروزی است با آرزوی بهترین ها برای تو بهترین [گل]

با وفا

حاجی کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟ چه وبلاگت بی حال شده.....

ساناز

دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه ی کفش فرار و بر کشید استین همت و بالا زد و رفت یه دفعه بچه شد و زنگ غروب سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت حیوونی تازگی ادم شده بود به سرش هوای هوا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودش و تو مرده ها جا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی اخرش توی غبار ها زد و رفت دنبال کلید خوشبختی می گشت خودش هم قفلی رو قفل ها زد و رفت خودش هم قفلی رو قفل ها زد و رفت [گل]

ساناز

خسته نشو اگه تموم راه ها پیش تو و سادگیات بسته شن طاقت بیار اگه همه آدما از اینکه پا به پات بیان خسته شن...

دنیا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خوشحالم که برگشتی و مینویسی

شمیم

سلام کاش می دانستی که به اندازه یک کوه بلند دوستت می دارم / و به اندازه یک برکه اب/ از هراس خورشید / باز در تشویشم