گزارش زندگی قسمت یازدهم...

افسوس توی هیچ کدومش اسمی از رعنا نبود .

شاکی نشدم خودم شمارشو گرفتم تا ازش بپرس چی کار کرده باره اول جواب نداد  بار دوم هم همینطور .برا همین sms دادم که بپرسم چی کا ر کرده ، بعد حدود یه ریع بعد جواب داد که بد نیوده اما راضی کننده هم نبوده .

فهمیدم خراب کرده ناراحت شده بود .دلم می خواست همه جا پا به پا و قدم به  قدم هم بریم جلو .دوست نداشتم تنها بشم .

تا اعلام نتایج بارها دعوای جدی کردیم و من با باباش و مامانش چند باری حرف زدم و اونم با مامان من حرف می زد. رابطه داشت سرد پیش می رفت.

  رعنا خیلی عوض شده بود .،عصبی بود و به همه چی گیر می داد حتی تحمل من رو هم نداشت مشخص بود داره علی رغم میلش ادامه می ده  و بارها به این تفاهم رسیدیم که تموم کنیم  والبته تموم هم  می کردیم  اما طاقت نمی اوردیم و زود به هم زنگ می زدیم  .

دو روز خوب بودیم اما باز روز از نو روزی از نو...   .

رعنا چون امیدی به قبولی نداشت برای کنکور علمی کاربردی هم  می خوند تا اگه احیانا قبول نشه بتونه توی اون جا یه بار دیگه شانسش رو محک بزنه .

رابطه به شکل بی روحی می گذشت مکالمه های عاشقانه ما همش با دعوا و ناسزا و بدگویی پیش می رفت .
سخت ترین روزها همون موقع بود تحملش برام خیلی سخت بود .

واسه همین یه مدتی رفتم سر کار تا شاید مسکنی برای دردام باشه .

روزها و شبها با چنان کندی می گذشت که هم دوری رعنا رو برام سخت تر می کرد هم استرس اعلام نتایج رو بیشتر می کرد .

بالاخره این انتظار طاقت فرسا گذشت تا رسیدیم به شب اعلام نتایج .

باور کنید استرسی که اون شب داشتم از شب کنکور بیشتر بود می خواستم نتیجه این تلاشم رو زود تر ببینم ،شب اصلا خوابم نمی برد واقعا اون شب نیاز داشتم تا با رعنا حرف بزنم اما افسوس که نبود .

 ماشین رو برداشتم و رفتم بیرون تا نزدیک  سحر شب گردی کردم،  قرار بود نتایج ساعت 8 ربح توی سایت قرار بگیره .

اومدم خونه و به اینترنت وصل شدم از ساعت 6 تا 8:30 توی سایت بودم اما خبری نمی شد .
اون روز از شدت استرس  یه تب خال ضایع گوشه لبم زد .

از خونه اومدم بیرون و رفتم موسسه تا ببینم از نتایج خبری دارن یا نه ؟

ساعت 9 صبح اونجا بودم اونا هم بی خبر بودن واقعا داشتم می مردم،  انگاری همه چیز دست به دست هم داده بود تا منو عذاب کن وشکنجم بدن .
.
تا 9:30 موسسه بودم که گفتن نتایج توی سایت اومده منم سراسیمه اومدم خونه و رفتم توی اینترنت ، سایت رو زدم و مشخصاتم رو با استرس زیاد وارد کردم و دکمه تایید رو زدم .
تا زمانی که نتایج رو صفحه اومد چند ثانیه ای طول کشید و توی این مدت من داشتم می مردم .

صفحه باز شد و من دست پاچه دنبال جایی می گشتم که نوشته باشه قبول ...

که زود دیدم نوشته قبول در اولویت اول...

حال اون موقع ام قابل وصف نیست یه نفس عمیق کشیدم و خدا رو شکر کردم .

بعد که خیالم راحت شد توی سایت کنکاش کردم تا درصد هام و رتبه کل رو ببینم .

باوروم نمی شد که با رتبه کل 22 قبول شده باشم  اما عشق و هدف دار زندگی کردن منو عوض کرده بود.

گوشی رو برداشتم و فقط یه sms زدم به رعنا متن sms ام این بود .

"من اولین قدمم رو برای رسیدن به تو محکم برداشتم .موفق باشی "
 

ادامه دارد...
                               ***************************
                                          نمی دونم باید چی بگم .

 نمی دونم باید چیکار کنم .


نمی دونم داره چی میشه .


نمی دونم که با این درد چی کار کنم.


شاید مامور خداست تا ذهنمو منحرف کنه .

یا شاید ...   .

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختری با نقاب پاره

سلام.....[گل][گل][گل][گل][گل][گل] قصه های زندگی شما رو خوندم. آرزو می کنم اونچه صلاح شما و رعنا هست اتفاق بیافته. ممنون از حضور گرمت. با آرزوی بهترین ها[گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

هميشه تنهای زمين

- آنچه نزد شماست به پایان می رسد، و آنچه نزد خداست باقی و پایدار است، و کسانی که صبر پیشه کردند، همانا مزدشان را بر پایه نیکوترین کاری که می کردند، پاداش خواهیم داد.(سوره حجرآیه96[گل]

فاطمه

آپم ... میای یه عیدی به یه کسایی بدیم ؟؟؟ ... منتظرم [گل]

مریم

سلام سر زدن به دوستان وظیفه منه پس تشکر لازم نبود دوست عزیز[چشمک][گل]

الهام

زندگی سخت است اگر عشق و محبت را بکاریم به وقت رفتنم - غمگین نباشیم چرا بر رفتن از دنیا گریستن مگر دنیا چه دارد از برایت اگر یادت بیاید - سفر بودست این دنیای فانی به پایان می رسد روزی سیاهی گناه اولین - سیاهی را بنا کرد ولیکن آمدیم سفیدی را بکاریم آدمیت را بسازیم دوباره اصل گردیم خدا را در خلقتش خوشنود بینیم

الهام

تو برایم گفتی سبز شدن زیبایی است من که جز زردی وباد و سرما هیچ ندیدم دیگر تو بگو این که هستم سبزی است اگرم زیبایی در من هست تو بگو بوی بهاری دارم

1bisavad

با عرض سلام عذر میخوام از اینکه دیر خدمت رسیدم اخه به پا بوسی امام الرئوف نائل شدم و چند روزی نبودم.البته انجا دعاگوی تمام دوستان بودم. ممنون که باز منو دعوت کردید که برای خوندن متنتون. موفق باشی در پناه حق[گل]