دیشب بعد از مدتها در همان کوچه همیشگی قدم می زدم  همان جایی که آسمان برایم  یادگار های تلخ وشیرینی دارد.

 اینجا همان کوچه  آسفالتی است که امروز آن هم به لطف کارگران آب و فاضلاب هم با من غربیه شده . 

بغضم در گلویم چنان فشار می اورد که تاب نیاوردم به هر کجا که نگاه می کردم با گریز از هر خاطره ای گریستم و گریستم. 

اینجا همان کوچه همیشگی است... 

/ 4 نظر / 10 بازدید
محمد

سلام رفیق نت تان متصل گردید ؟ به فرقه ی ضاله ی همراهان ما مجددا خوش آمدید این کوچه ها تمام نمی شوند ، این اندوه تمام نمی شود‌ ، این لعنتی ، خاطره را می گویم ، همیشه بد است حتی خوبش

...

?

محمد

زندگانی همان کامنتی ست که دوبار گذاشتی زندگانی همان سیگاری ست که تمام شد زندگانی همان خوراک است که نرفتیم بخوریم هی همان فلانی همیشگی ..زندگی شاید همین باشد

...

زنده ای؟