اين احساس ميان فوج نگاه نا محرمان گم شد...

دیگر دلتنگ نیستم .

به این حالم خوب خو کرده ام .

نفسم بی دغدغه فرو می رود .

و فکر فردا نیستم .

لذت امروز را می برم که شاید فردا جایی برای زندگی نباشد .

 امروز خطابم به عاشق کش هایی است  که منطق ندارند.

و آنها هم لذت می برند.

آری هدف یکی است .

اما راه ما بسیار متفاوت است.

و من راه  این نفس زدن را پیدا کرده ام.

و جایی برای حضور کسی باقی نگذاشته ام .

و چون کبوتر سرکشی هر روز با یک جفت سر می کنم .

دلگیر نیستم چون این منطق را خوب یاد گرفته ام.

و هر کس اینگونه باشد با کسی هم نفس شده

که تبر عاشق کشی در دست دارد .

من هم با او هم کلامم

هر چه باشد هر دو احساس را پر پر میکند و انتظار را بی معنی ...  .

و اینگونه شد که احساس پاکم میان فوج نگاه نامحرمان گم شد.

آری اینگونه شد که تو مردی...!

حرفی نیست...

بدرود. 

(ادامه داستان گزارش زندگی بزودی در سایت قرار می گیرد...)

/ 5 نظر / 12 بازدید
...

واقعاً؟

...

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشته اند،ولی حیف که من زاده ی امروزم.خدایا جهنمت فرداست،پس چرا من امروز می سوزم؟

...

زندگی در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترین خاطره هاست

...

در زندگي باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شيشه ميكوبي ؛ ابر باش تا منتظرت باشند كه بيايي