بدان که آتشم زدی...

از من بگذر که مرد ه ام از این نا مردومی ها

دلم سنگ شده از این همه خشم زمان

نفسم طاقت باز دمش را ندارد.

و تو اینگونه غریب فقط لبخند میزنی

و شاید من هم فقط نظاره گر خنده ات باشم.

و باز  شاید من هم گه گاهی  فقط لبخند بزنم.

اینگونه غریب شدی که آتشم بزنی؟

و بدان که زدی.

اما ...!

من شاید زیر بید مجنون دیگر انتظار نکشم

و هیچ و پوچ و تهی از احساس همان جا

بی تو برگردم

سخنم تلخ است اما...

این هم جزیی از همان رفتار توست....

/ 4 نظر / 15 بازدید
پرستو

سلام خوبين؟؟وبلاگ زيبايي داريد.راستي چرا ديگه به سايت آسمان شب سر نميزنيد

رعنا

مريم فود

خوب بود وليجمله اخرشو ميتونستی بهترم بگی

پريا

بيد مجنون در باد ميلرزد واين نشان ناپايداری عشق است.عشق ................... چه کلمه ی غريبی .راستی چقدر ميشناسيش؟