دیشب بعد از مدتها در همان کوچه همیشگی قدم می زدم  همان جایی که آسمان برایم  یادگار های تلخ وشیرینی دارد.

 اینجا همان کوچه  آسفالتی است که امروز آن هم به لطف کارگران آب و فاضلاب هم با من غربیه شده . 

بغضم در گلویم چنان فشار می اورد که تاب نیاوردم به هر کجا که نگاه می کردم با گریز از هر خاطره ای گریستم و گریستم. 

اینجا همان کوچه همیشگی است... 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :