متنی از گذشته...

هر بسمه اللهی را ختمی است و با هر ختمی پایانی پس نمی نویسم بسیم الله.

 

اما شروع می کنم این روایت را با نام آن یکتا.

 

این الفت ودوستی در میان بیکران فاصله ها حسرت دیدار را برایمان کم رنگ ترمی کند .

 

اما ندیدنت نه از آن کم و نه آنرا بی ارزش می کند.

 

 بعد مادی فاصله توسط تارهای محکم قلبمان هر روز کمتر و کمتر می شود و باشد روزی که

 

پیوند قلبمان را شاهد باشیم.

 

ما باید خواهان فردا باشیم .

 

 فردایی که در گروی تلاش و زحمت وایثار امروز ماست.

 

و شاید این متن یک نقطه عطف برای شروع فردا باشد .

 

پس بیا این خواستن را در مسیر رشد و تعالی و پیشرفت قرار دهیم  واز آن برای سازندگی

 

بنیان خودمان استفاده کنیم.

 

  • من خواستار پیروزیم و چه عالی اگر این پیروزی با تو ، برای تو و کنار تو باشد.

 

ودر ختم این روایت می گویم....!!!

 

نوشته شده در15/5/85

 

×××

 

و اما امروز 22/10/85

 

باز نمی گویم بسمه الله اما به نام یکتا ترین باز می نویسم برای تو.

 

امروز شاید به ظاهر پیروزم، اما در خلوتگاه دلم هنوز فریاد می زنم.

 

 نمی گویم جه را فریاد می زنم.

 

امروز روز خودسازی من است.

 

امروز آنچه را التماس می کردم دارم.

 

 اما تو  را ندارم.

 

می دانم گه گاه کلام مرا می خوانی و در سکوتت شاید با من باشی.

 

امروز من هنوز محتاجم. اما نمی گوییم محتاج چه...

 

من خواهان پیروزیم چه عالی اگر این پیروزی...

 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ۱۳۸٥
تگ ها :