کاش می مردم تا نمی ديدم...

کاش همان دیشب مرده بودم

کاش نمی دیدم تا دلخوش بودم که عشقمان پاک است

و دو سال از زندگی ام در حس زشت دروغ نمی گذشت.

کاش بمیرم تا ننگ عشق دروغین را با خودبه گور  ببرم تا کسی نداند عاشق چه کسی

بوده ام.

کاش راست می گفتی تا حس بد آن شب کمرنگ می شد.

افسوس...

افسوس که ندانستی پذیرفته شده بودی با هر لغزش و گناه

اما ای متعهد به عشق ...

این بود آن حرمتی که گفتی؟

این بود انتظار ی که از آن صحبت می کردی؟

به خدا دلم را شکستی

و آتش زدی به قلب چاک چاکم.

مرده ای هستی در میان ما

و لیاقت عشق پاک را نداشتی .

صادق نبودی.

و خدا برایم انتقام خواهد گرفت.

به خدا می سپارمت با آه و نفرین...  

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
تگ ها :