مرا بخوان!

 

من هنوز زیر سکوت همیشگی تو منتظرم.

 

مرا بخوان!

 

مرا ببین.

 

این چنین آزرده...!

 

چه شده ایم ما؟

 

دلم می سوزد.

 

چه شد؟

 

این همه خواستن چه شد؟

 

به پوچی رسیدیم.

 

دیگر چگونه ترا فریاد بزنم وقتی نیستی...!

 

مرا بخوان!

 

من هنوز ایستاده ام.

 

محکم تر.

 

بی تو.

 

ولی

 

منتظر تو

 

هر وقت سکوتت را با اشک شکستم.

 

مرا بخوان!

 

بلند مرا بخوان!

 

من هنوز ایستاده ام

 

...!

 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳۸٥
تگ ها :