ای آشنای هميشگی...

ای آشنای همیشگی .

در انتظار با تو بودن چنان شکسته ام که درمانی نیست مرا جز با تو بودن.

 ای تداعی گر احساس.

 نفس می زنم به امیدی که شاید روزی با تو این زنجیر گسسته زندگی را طی کنم.

 ای فریادرس این شکسته دل .

زیر فوج نگاه بیگانگان ایستادگی کرده ام تا برای اولین بار با تو  فقط با تو        

     سرود زندگی را سر دهم.

 ای تجلی گر فردا .

سکوت کرده ام تا این لحظات دل تنگی با یاد نگاه پاکت بگذرد.

و ای دلربای مه جبین.

 ببین مرا که ضجه زنان خواهان صداقت قلب توام.

 این چنین خالصانه...

 این چنین عاشقانه...

 و این چنین پاک...

 تا شاید روزی ام شوی. ...!

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :