شب ميلادت مبارک...

خزان است و حرفی از شکوفه بر زبان ها جاری نیست.

ولی بهاری در ابتدای این خزان شکل گرفت که سر آغاز حضور سبزی است که آماج آرزوهای کسی بود.

اما ناگهان با فتادن برگ پاییزی تلالو حضورسبزش چون خزان زرد شد.

و امشب شب  میلاد اوست .

هیچ نمی گویم جز تبریک برای آن حضور در کنار خاطرات سبزم.

تا روزی که تداوم شکوفایی ات نغمه بهار را در گوشم زمزمه کند.

 روزی که دور نیست...

 

من کی ام عاشق سر گشته لحظه های تو

تو ترانه هام پیچیده همیشه صدای تو

***

آره امشب شب میلاد قشنگ یار من

شب میلاد ولی تو نیستی در کنار من

***

کاشکی می شد فقط امشب تو باشی کنار من

جونمو هدیه کنم فقط باشی تو یار من

***

تولدت مبارک ای تو به دل نشسته

با رفتنت عزیزم قامت من شکسته

***

وای چی می شد که امشب بشینی در کنارم

به جای گریه کردن واست هدیه بیارم

***

تولدت مبارک ای تو عزیز رفته

کاشکی می شد که امشب بشی مثل گذشته

***

وای چی می شد که امشب بشینی تو کنارم

به جای گریه کردن واست هدیه بیارم

***

تولدت مبارک...

(ترانه ای از محمود زارع)

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :