چه سکوت زيبايی....

چه سکوت زیبایی...

لذت می برم.

از این حس که پر از عطر یاس و پر ار خواهش احساس است 

لذت می برم.

 از بوی نم باران از نور مهتاب ماه بدر.

و از آنچه امروز دارم لذت می برم.

اگردورغ نگوییم کمی هم می ترسم.

می ترسم که این همه را از دست بدهم.

اما این بار با چنگ و دندان از هویتم و غرورم واز این همه چیز که دارم

حفاظت می کنم...

و قلبم که پر از احساس است را پیش کش هیچ غریبی نمی کنم.

این حس واقعا زیباست.

به خدا آنقدر با این حالم خو گرفتم که ملالی جز مرور خاطرات ندارم.

دیشب زیر باران آنقدر راه رفتم و آنقدر سرودم که حضور تاریک نیمه شب را 

احساس نکردم.

من سفر کرده زاحساس درونم شده ام ><><>< پاک وطاهروتهی از دل وجانم شده ام

و این تک بیتی از آن همه بود...

امروز دریای احساسم بقدری آرام است که با هیچ احساس پر تلاطمی عوضش نمی کنم.

آری من جاه طلبم و کلامم غرور آفرین .

واینها فقط برای خودم است.

و از خدایم می خواهم بازهم کمکم کند.

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :