تکرار...
خورشید هر روز مثل همیشه طلوع میکند، مثل همیشه غروب میکند.
من این تکرار را نمی فهمم
وقتی با تو در ولیعصر قدم می زنم.
وچه سخت در برزخ خود ساخته گیر کرده ام
انگار نه انگار حذف می شوم
در دایره گریز از مرکز اهدافم.
کاش فردا حرف هایت را می زدی بانو...
**********************************
پی نوشت: خرابم،این حس لعنتی
خلقت...
شاید هدفم از خلقتم، این بود...
اوج...
چه سخت اوج می گیری تا من!
من که توان پرواز ندارم ، بدون تو...
پست ها...
تو پست های ننوشته ی منی!!!
بنویسم شان همه کسی می شوی...
تقصیر...
تقصیرِ من نبود کوچ سارها !
زمستان رسیده بود !
همان شب که همه پسته ها لال بودند...
مردها...
مَردها ممکنه ،بَد فکر کنند
اما هیچ وقت نمیشه که فکر نکنند...
زمستان...
از فصل های زُوج بیزارم
بد جور بوی جُدایی میدهند...
این همه سال...
الهام از اسمش رو نبر...
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» اردیبهشت ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» بهمن ۸٩
» دی ۸٩
» آذر ۸٩
» آبان ۸٩
» مهر ۸٩
» شهریور ۸٩
» تیر ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» امرداد ۸٧
» تیر ۸٧
» خرداد ۸٧
» اردیبهشت ۸٧
» فروردین ۸٧
» اسفند ۸۶
» بهمن ۸۶
» دی ۸۶
» آذر ۸۶
» آبان ۸۶
» مهر ۸۶
» شهریور ۸۶
» اردیبهشت ۸۶
» فروردین ۸۶
» اسفند ۸۵
» بهمن ۸۵
» دی ۸۵
» آذر ۸۵
» تیر ۸۵
» آذر ۸۴
درک...
خیلی ساده است که دَرکم نکنی
تُو ، تو بودیُ، مَن ، من...
آلزایمر...
برای من تو خودِ آلزایمری
اراده کنی، همه چی پاک می شود...
خدا
خدا مُرد
وقتی
کودک کارتن خواب، زیر باران چَکمه هایش سوراخ بود.
موی سیاه...
گم می شدم روزی چند بار در اعوجاج تو در توی سیاهش
سیاه بود ولی صاف، ولی زیبا
ومن گم می شدم روزی چند بار
از فرق سرش تا گودی کمرش
...و این آدرس برایم نامفهوم بود
خِس خِس...
و این خِس خِس با طعمِ دوسیب
می شود صبحِ تاسوعا...
کودک دست فروش...
مثل کودک دست فروش
زیر باران با چکمه هایِ لاکیِ سوراخ
مثل بارانِ این روزها
مثل روزی که رفتی...
تاکی؟
سردمه...
این روزها
بد جوری سَردمه
مثل هویجی که دماغ آدم برفی باشه...
دلم داغ دار است...
داغ دار است دلم
مثل محرم نیامده
مثل رمضان امسال
مثل خیانت تو...
سرما خوردن...
این همه باران هم گناهت را نمی بَرد
زیر باران قدم نزن
بی هیچ دلیلی ، سرما می خوری...
سادگی ات را می رسانی
اگر فکر کنی می خواهمت
تو دیشب هم فریب خوردی
و من مثل تو
عادت نمی کنم به فشارهای آغوش ناشیانه...
مستند...
دیشب مُستند می دیدیم.
تو فاحشه نیستی.
تو بیماری !!!
و من این را دیر فهمیدم...
عصرها...
نفس...
تو نفسی
وفتی نباشی
این دَم و بازدم هماهنگ نیست...
تعطیلی یه جایِ یگه...
غُصه می خورم از بسته شدنِ KFC تهران...
دیگه جرات رفتن توی اون پارک رو ندارم...
بارون
به خدا ناشکری نمی کنم.
اما وقتی میبینم، دل آسمون هم مثله دلم من دو روزهِ گرفته،
بهش حسودی می کنم.
آسمون وقتی بغضش می ترکه، همه می گن بَه بَه عجب صدایی عجب هوایی و ...
اما بغض من که می ترکه، همه می گن باز این شروع کرد.
می گن پاشو گریه واسه ی مرد عیبِ ، مرد که گریه نمیکنه!
اون موقع است که دلم می خواد یه هفت تیر داشتم با یه دونه گلوله...
دلم لَک زده...
دلم می خواد کلاهِ کاموایی ام رو سرم کنم، راه بیوفتم توی سربالایی ولیعصر سیگاری آتیش کنم و پُک بزنم به زندگیم. دستامو به یاد فشار دستات توی جیبم فشار بدم،یه لحظه فک کنم کنارمی. سیگارمو بندازم که بوش اذیتت نکنه دلمُ ول کنم کف خیابون. از نبودنات بگم. از شبایی که مُردم و صدام در نیامد، نه نه می ترسم اذیت بشی. اصلا اینارو نمی گم، می ذارم تو حرف بزنی، البته از جاهای خوبش بگو. از باغسرای خودم،از شهر کتاب، از مانتو فروشی ها،یه هو به خودم بیام ببینم گرمم شده کلاهَ مو بردارمُ تو موهامو مرتب کنی. دلم لَک زده واسه گشنگی هایِ بعد دیدنت. از گشنگی از خواب بپرم و باز حسرت بخورم که توی خواب دیدمت و پاشم برم یه سیگار دیگه روشن کنم و باز پک بزنم به زندگیم.
زیباییِ شهر...
تو زیباییِ شهری
وقتی نباشی پاییز هم قشنگ نیست.
خورشید...
خورشید هم خیانت می کند این روزها.
صبح ها دیر تَر می آید و
عصر ها زود تر می رود.
شهرِ کتاب...
من غُصه می خورم
از بویِ یادِ تو
روی همان کتاب
انگار تا ابَد
هستی برای من
در کوچه ی بهار
در شهرِ پُر کتاب
در شهرِ بی کتاب...
لعنت...
دیشب خواب تو را دیدم
دیشب خواب تو را دیدم
سبزه شده بودی و کمی چاق تر
برجستگی هایت هم، نمایان تر
و من در خواب شک داشتم که خوابم بود یا نه؟
وقتی مطمئن شدم که خواب نیستم
از خواب پریدم
دیشب خواب تو را دیدم...
حضور...
قیامت یعنی فردا
برزخ یعنی امروز
وقتی تو در هیچ کدامش حضور نداری...
زاد روز...
صبح بود...
سخت بود
ولی بود
آن صبح پُر استرس بارانی...
دنیا...
دنیا باران نیست
که وقتی ببارد دلش باز شود
دنیا آسمان نیست
که وقتی ابری شود دلش بگیرد
دنیا تویی که می باری و تمام می شوی...
شیرین و فرهاد...
من کُوهی را می کَندم
که خُسرو برایت خریده بود.
من فرهاد نبودم
اما هنوز هم کوه را می کَنم
شاید روزی پشیمان شوی...
دل کَندن...
دور زمین خط می کِشم و از آسمان دل می کَنم
من عاشق زمانی هستم
که چَشمانم نه باز باشد نه بسته...
عذاب....
ثانیه های کش دار...
تو ، کُند شُدن زمانی
وقتی که بیگ بَنگ رخ می دهد...
جاودانگی...
تو را هم ، که از من بگیرند.
باز هم منِ بی تو وجود دارم.
میبینی هنوز هم تو وجود داری...
داستان ما...
سخت شده ام از نامِ تو
جیغ می زنم با هر پُتکت
طرح می گیرم با سُوهانت
برق می زنم با سمباده ات
و سرد می شوم وقتی در آب غرق می شوم...
این روزها بد جور فُرم می گیرم
زحمت بیهوده نکش...
مثل تو...
مثل زُل زدن ماهی به کویر !
مثل عِشوه دختران برای هم !
مثل مینی جوپ های رنگی !
مثل تو در خواب...
تو...
تو مثل آبی !
که تَر و خشک را با هم خاموش می کنی...
ماهِ مدرسه ، ماه مِهر...
مِهر ماه همیشه هم قشنگ نیست.
اگر یادِ بوی کتاب های نو مدرسه را از مِهر ماه بگیرند
به خدا از تقویمم حذفش می کنم.
ترس از خواب...
لطفا اینقدر در خوابهایم وارد نشو
در خوابهایم هنوز پاکی
می ترسم آنجا هم خیانت کنی بانو...
عذابِ تو...
سراغِ تو هم آمده
می دانم
بزودی عَذابت شروع می شود...
تو بهترینی...
شکایت...
شکایت می کنم به خدا
وقتی ببینم بهشت زیر پایِ تو هم باشد...
خیانت...
دروغ...
وقتی اندامت ، وقفِ دیگری است
پذیرایِ کدامین قسم دروغت باشم...
شتر در خواب بیند پنبه دانه...
عشق با تو ، بالفعل هَم که باشد
ارزانی صاحبش....
