بُریدم...

بُریدم

از هر چی که بود

سبک شدم 

مثلِ پرواز همین شاپرک 

بریدم از تو

از اینجا

از هرچه نهایتش تویی

بُریدم از دیروزِ حسرت

از امروزِ انتظار

بُریدم

مثل افتتاح پروژهای مسکن مهر

خداحافظ هر چه تویی...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱


خوشحال...

کوچ اجباری قناری ام برای من سخت ترین حادثه نوروز بود

کوچی که برای همه خوب بود، جز من

خوشحالم که این روزها همه از من متنفراند

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱


خیانت...

نیازی که تو به من دادی رو بد جوری داری پس می زنی!!!

همیشه هم حق با تو بوده

یه بار یه گو....ی خوردی صِدام در نیومد.

اما فِک نکن که خَرم  و هیچی نمی فهم، که باز...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها : نفرین نامه


چهارشنبه سوری


نو روزُ ، نو شبُ ، کهنه روزُ ، کهنه شب بازیِ با الفاظ است.

این کتابها سیری چند؟

برای من، نهایت خانه تکانی پاک کردن این قفسه هاست و تعمیر پایه ی شکسته ی میزم

دِل دِل کنی از ایتجا هم می روم.

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠


خلقت پُوشالی...

به گدایی ماه تَن داده ام بانو

مرا چِه ترس از باد و طوفان؟

نگاه نَکنی!

طوفان می شوم بَر بهار

سِیل می شوم در کویر

سُکوتم قیامت است

و شِکوه ام آفرینش

تو چیستی که خدا بودنش را از تو دارد؟

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠


تب...

تو نهایتِ مکتب منی!!!

جایی که نیستی خدا نیست...

دَم در هر سیسمونی فروشی که می رسیدیم، می ایستاد و به کاسکه های بچه ها و لوازم پشت ویترین نگاه می کرد، اون موقع ها شاید حالی که الان من داشتم رو داشت. نمی دونم چرا این روزها هم من به هر سیسمونی فروشی می رسم به جای اینکه به لوازم نگاه کنم به آدمایی نگاه می کنم که اونجا ایستادن، دلم هُرررررری میریزنه نکنه اینجا باشه و من نبینمش.اینقدر هوای ام این روزها که همه چیز رو گذاشت کنار.زندگی توی اتاق 18 متری توی شهری که همه چی داره رو هیچی نداره. بگذریم از این حزیون ها، چند روزیه تب دارم...

 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠


کمبود...

کَم شده اند همه
انگار پنجره را هم، که باز کنی آدم نمی شوند
راست میگفتند قدیمی ترها
ترک عادت موجب مرض است.

ابوالفضل رستم زاده ( ققنوس )

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠


سقف قشنگ...

پاک نمیشوی

حتی با آناتما

بعد مستی

زیر سقفی که مال ما نیست

اینجا را دیگر دوست دارم.

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠


تکرار...

خورشید هر روز مثل همیشه طلوع میکند، مثل همیشه غروب میکند.

من این تکرار را نمی فهمم

وقتی با تو در ولیعصر قدم می زنم.

وچه سخت در برزخ خود ساخته گیر کرده ام

انگار نه انگار حذف می شوم

در دایره گریز از مرکز اهدافم.

کاش فردا حرف هایت را می زدی بانو...

**********************************

پی نوشت: خرابم،این حس لعنتی

 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠


خلقت...

شاید هدفم از خلقتم، این بود...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠


اوج...

چه سخت اوج می گیری تا من!

من که توان پرواز ندارم ، بدون تو...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠


پست ها...

تو پست های ننوشته ی منی!!!

بنویسم شان همه کسی می شوی...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠


تقصیر...

تقصیرِ من نبود کوچ سارها !

زمستان رسیده بود !

همان شب که همه پسته ها لال بودند...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠


مردها...

مَردها ممکنه ،بَد فکر کنند

اما هیچ وقت نمیشه که فکر نکنند...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠


زمستان...

از فصل های زُوج بیزارم

بد جور بوی جُدایی میدهند...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠


این همه سال...

الهام از اسمش رو نبر...

» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» اردیبهشت ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» بهمن ۸٩
» دی ۸٩
» آذر ۸٩
» آبان ۸٩
» مهر ۸٩
» شهریور ۸٩
» تیر ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» امرداد ۸٧
» تیر ۸٧
» خرداد ۸٧
» اردیبهشت ۸٧
» فروردین ۸٧
» اسفند ۸۶
» بهمن ۸۶
» دی ۸۶
» آذر ۸۶
» آبان ۸۶
» مهر ۸۶
» شهریور ۸۶
» اردیبهشت ۸۶
» فروردین ۸۶
» اسفند ۸۵
» بهمن ۸۵
» دی ۸۵
» آذر ۸۵
» تیر ۸۵
» آذر ۸۴

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠


درک...

خیلی ساده است که دَرکم نکنی

تُو ، تو بودیُ، مَن ، من... 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠


آلزایمر...

برای من تو خودِ آلزایمری

اراده کنی، همه چی پاک می شود...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠


خدا

خدا مُرد

وقتی

کودک کارتن خواب، زیر باران چَکمه هایش سوراخ بود.

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠


موی سیاه...

گم می شدم روزی چند بار در  اعوجاج تو در توی سیاهش

سیاه بود ولی صاف، ولی زیبا

 ومن گم می شدم روزی چند بار

از فرق سرش تا گودی کمرش

...و این آدرس برایم نامفهوم بود

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠


خِس خِس...

و این خِس خِس با طعمِ دوسیب

می شود صبحِ تاسوعا...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠


کودک دست فروش...

مثل کودک دست فروش

زیر باران با چکمه هایِ لاکیِ سوراخ

 مثل بارانِ این روزها

مثل روزی که رفتی...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠


تاکی؟

تا کِی دود را بهانه ی سوزش چشمانم کنم؟

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠


سردمه...

این روزها

بد جوری سَردمه

مثل هویجی که دماغ آدم برفی باشه...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠


دلم داغ دار است...

داغ دار است دلم

مثل محرم نیامده

مثل رمضان امسال

مثل خیانت تو...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠


سرما خوردن...

این همه باران هم گناهت را نمی بَرد

زیر باران قدم نزن

بی هیچ دلیلی ، سرما می خوری...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠


 

سادگی ات را می رسانی

اگر فکر کنی می خواهمت

تو دیشب هم فریب خوردی

و من مثل تو

عادت نمی کنم به فشارهای آغوش ناشیانه...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠


مستند...

دیشب مُستند می دیدیم.

تو فاحشه نیستی.

تو بیماری !!!

و من این را دیر فهمیدم...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠


عصرها...

عصرها را خیانتی؟

یا خیانتِ عصرهایی؟

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠


نفس...

تو نفسی

وفتی نباشی

این دَم و بازدم هماهنگ نیست...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠


تعطیلی یه جایِ یگه...

غُصه می خورم از بسته شدنِ  KFC تهران...

دیگه جرات رفتن توی اون پارک رو ندارم...


  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠


بارون

به خدا ناشکری نمی کنم.

اما وقتی میبینم، دل آسمون هم مثله دلم من دو روزهِ گرفته،

بهش حسودی می کنم.

آسمون وقتی بغضش می ترکه،  همه می گن بَه بَه عجب صدایی عجب هوایی و ...

اما بغض من که می ترکه، همه می گن باز این شروع کرد.

می گن پاشو گریه واسه ی مرد عیبِ ، مرد که گریه نمیکنه!

اون موقع است که دلم می خواد یه هفت تیر داشتم با یه دونه گلوله...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠


دلم لَک زده...

دلم می خواد کلاهِ کاموایی ام رو سرم کنم، راه بیوفتم توی سربالایی ولیعصر سیگاری آتیش کنم و پُک بزنم به زندگیم. دستامو به یاد فشار دستات توی جیبم فشار بدم،یه لحظه فک کنم کنارمی. سیگارمو بندازم که بوش اذیتت نکنه دلمُ ول کنم کف خیابون. از نبودنات بگم. از شبایی که مُردم و صدام در نیامد، نه نه می ترسم اذیت بشی. اصلا اینارو نمی گم، می ذارم تو حرف بزنی، البته از جاهای خوبش بگو. از باغسرای خودم،از شهر کتاب، از مانتو فروشی ها،یه هو به خودم بیام ببینم گرمم شده کلاهَ مو بردارمُ تو موهامو مرتب کنی. دلم لَک زده واسه گشنگی هایِ بعد دیدنت. از گشنگی از خواب بپرم و باز حسرت بخورم که توی خواب دیدمت و پاشم برم یه سیگار دیگه روشن کنم و باز پک بزنم به زندگیم.

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠


زیباییِ شهر...

تو زیباییِ شهری

وقتی نباشی پاییز هم قشنگ نیست.

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠


خورشید...

خورشید هم خیانت می کند این روزها.

صبح ها دیر تَر می آید و

عصر ها زود تر می رود.



  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠


شهرِ کتاب...

من غُصه می خورم

از بویِ یادِ  تو

روی همان کتاب

انگار تا ابَد

هستی برای من

در کوچه ی بهار

در شهرِ پُر کتاب

در شهرِ بی کتاب...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠


لعنت...

لعنت به تو که باران را ، بهانه ای...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠


دیشب خواب تو را دیدم

دیشب خواب تو را دیدم

سبزه شده بودی و کمی چاق تر

برجستگی هایت هم، نمایان تر

و من در خواب شک داشتم که خوابم بود یا نه؟

وقتی مطمئن شدم که خواب نیستم

از خواب پریدم

دیشب خواب تو را دیدم...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠


حضور...

قیامت یعنی فردا

برزخ یعنی امروز

وقتی تو در هیچ کدامش حضور نداری...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠


زاد روز...

کاش ظهور نمی کردی

تا شاهد عروجت نمی بودم...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠


صبح بود...

سخت بود

ولی بود

آن صبح پُر استرس بارانی...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠


دنیا...

دنیا  باران نیست

که وقتی ببارد دلش باز شود

دنیا آسمان نیست

که وقتی ابری شود دلش بگیرد

دنیا تویی که می باری و تمام می شوی...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠


شیرین و فرهاد...

من کُوهی را می کَندم

که خُسرو برایت خریده بود.

من فرهاد نبودم

اما هنوز هم کوه را می کَنم

شاید روزی پشیمان شوی...

 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠


دل کَندن...

دور زمین خط می کِشم و از آسمان دل می کَنم

من عاشق زمانی هستم

که چَشمانم نه باز باشد نه بسته...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠


عذاب....

سَخته که سخت باشی...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠


ثانیه های کش دار...

تو ، کُند شُدن زمانی

وقتی که بیگ بَنگ رخ می دهد...

 

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠


جاودانگی...

تو را هم ، که از من بگیرند.

باز هم منِ بی تو وجود دارم.

میبینی هنوز هم تو وجود داری...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠


داستان ما...

سخت شده ام از نامِ تو

جیغ می زنم با هر پُتکت

طرح  می گیرم با سُوهانت

برق می زنم با سمباده ات

و سرد می شوم وقتی در آب غرق می شوم...

این روزها بد جور فُرم می گیرم

زحمت بیهوده نکش...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠


مثل تو...

مثل زُل زدن ماهی به کویر !

مثل عِشوه دختران برای هم !

مثل مینی جوپ های رنگی !

مثل تو در خواب...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠


تو...

تو مثل آبی !

که تَر و خشک را با هم خاموش می کنی...

  
نویسنده : ققنوس ; ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠